تبليغاتX
دلتنگی هایی از خیابان های کابل
اینجا جایی برای نوشتن و فراموش کردن است. شاید هم برای به یاد آوردن است. شاید هم ...

سال هشتاد و هفت هم به پایان رسید یا شایدم بهتره که بگم به پایانش نزدیک شده. امسال اولین سالیه که از به پایان رسیدنش خوشحال هستم و بی صبرانه انتظار می کشم تا امسال به پایان برسه.

 

نمی دونم چی شد ولی اگه درست خاطرم باشه آخرین آپم در سال هشتادوشش یه آپ خیلی شاد برای خودم بود و آرزو کرده بودم که سال هشتاد و هفت هم سالی سرشار از سر بلندی، افتخار و خوشی برای همه مون باشه اما برای من یکی نبود و سال خیلی بدی رو گذروندم و من امیدی نیافتم جز اینکه" تمام این حادثه ها با پایان یافتن سال ختم خواهند شد". واسه همین بی صبرانه منتظر به پایان رسیدن سال هستم. امسال هم درست مثل سال قبل با شعری که سروده شاعر مورد علاقه ام یا همون گل بابا هست به پیشواز سال نو می رم و پیشاپیش فرا رسیدن سال نو رو به همه تون تبریک می گم. به عنوان اولین آرزو برای سال نو امیدوارم پایانی ترین روزهای سال هشتاد و هفت براتون شادترین و خاطره انگیزترین روزهای سال هشتاد و هفت باشه و به عنوان دومین آرزو امیدوارم که سال نو برای همه مون سرشار از افتخار، سربلندی، شادی و سلامتی باشه. اینم شعر گل بابا:

 

شما هميشه خوبيد آقا
کليد گلستانتان را به من ميدهيد آقا!
ميخواهم جشن گل سرخ بگيرم
و همه افغانستان را دعوت کنم
ميخواهم کوچه های سرزمينم را با گلاب بشويم
کليد گلستانتان را به من ميدهيد آقا!

ميخواهم به مهمانها شربت زعفرانی بدهم
هر چه قدر که خواستند
کمی شکر به من ميدهيد آقا!

ميخواهم ميهمانی بدهم
نه؛ نه ؛
غرور مرا مريزيد
نگوئيد کسی به سفره خالی مهمان دعوت نمي کند

من ميخواهم دعوت کنم
بقچه نانتان را به من ميدهی آقا!

ميخواهم سرود بخوانم
سرودی که سالهاست در گلوی دختران افغان يخ زده

کمی آب گرم به من ميدهيد آقا!

ميخواهم برقصم
درست شنيديد ؛ برقصم
بالای بلند ترين کوه افغانستان برقصم
تا همه در سرزمين من
آمدن شادی را باور کنند
شما برای من دست ميزنيد آقا!


ميخواهم خانه بسازم
خانه هائی که آب گرم داشته باشند
و برای هر کودک افغانی يک اطاق خواب
و برای هر زن افغانی يک ميز توالت
با يک آينه قدی
تا وقتی زنان افغان آرايش ميکنند
و لباسهای رنگا رنگ مي پوشند
جلوی آينه برقصند
ميخواهم خانه بسازم
سينما ؛ پارک ؛ شهر بازی بسازم
کمی آجر و سيمان به من ميدهيد آقا!

شما هميشه خوبيد آقا
کمک ميکنيد من خانه بسازم ؛
برقصم ؛
سرود بخوانم
ميهمانی بدهم و جشن گل سرخ بگيرم
محبتتان را کامل کنيد
به گل پسران افغان بگو ئيد:
منتظريم
به خانه برگرديد آقا!

 

بعد نوشت:

آخرین به روز رسانی (آخرین مطلب ارسال شده) بنا به بعضی دلایل حذف شد از تمامی کسانی که لطف نموده و در مورد مطلب نظر داده بودند و یا برای نوشتن نظر به این وبلاگ آمده بودند نهایت تشکر و عذرخواهی به عمل می آید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 15:32  توسط ماه مهربون | 
بر عکس چیزی که برنامه ام بود (همون ارسال مطلب بعدی در ماه مارس یا همون فروردین خودمون درباره خاطرات و برداشت هایم در مورد روز زن و حقوق زن در افغانستان) نمی تونم یه مدتی بهتون سر بزنم ولی در طی چند ماه آینده حتماْ بهتون سر می زنم. راستی:

 

دیروز بالای یکی از کوه های کابل بودم. صداقت هم با من بود. تنش رنجور و خسته بود و با من زمزمه کرد:

مردم کابل همه شون به نوعی دارن سعی میکنن من (صداقت) رو از بین ببرند تا ترقی کنند و من آخرین نفس هام رو می کشم اما به شما اطمینان می دم که اگه روزی من نباشم سعادت هم از این شهر رخت بر خواهد بست.

 

و باید بهتون بگم که صداقت تا به حال به من دروغ نگفته و مطمئنم که اگر صداقت از این شهر بره سعادت هم از این شهر می ره.

 

نکته:

۱. نظر خواهی رو می بندم چون موردی واسه نظر دادن وجود نداره.

۲. مرا دردی است اندر دل اگر گویم زبان سوزد ........... اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

۳. کاش صاعقه ای بیاید و بسوزد همه را

۴. واسه همه تون سه فاکتور عمده و مهم در زندگی یعنی شادی. موفقیت و سلامتی رو آرزو می کنم و امیدوارم که شما هم منو دعا کنید تا بشم همون آدم دو یا سه ماه پیش.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 14:25  توسط ماه مهربون | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
زخم هایی بر تن دارم که سزاوارشان نبودم. دردهایی دارم که آمادگی پذیرایی شان را نداشتم. رنج هایی را کشیدم که مستحق شان نبودم. اما هر چه بیشتر رنج می برم و هر چه بیشتر درد می کشم بیشتر برای زنده ماندن علاقه مند می شوم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ای کاش درخت می بودم چون درخت بعد از اینکه یه جایی کاشته شد و توی اون زمین ریشه داد حتی اگه آتش بیاد و جنگل بسوزه دیگه نمی تونه جا به جا بشه. دیگه نمی تونه سرزمینی رو که در اون بزرگ شده رها کنه. دیگه نمی تونه به مهاجرت بره. دیگه نمی تونه کسانی رو که در اطرافش هستند ترک کنه.

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
بیا با هم دوست باشیم (شادی خانوم)
جمع خودموني (باز هم سارا خانوم)
گل بابا (يك وبلاگ دوست داشتني)
الیکا (يه وبلاگ متفاوت ديگه)
سیبستان
عشق هدیه من به دنیاست (شقایق های افغان)
چكامه هاي عريان (زندگي رو از اين دريچه ببين تا لذت ببري)
باران (اين وبلاگ رو هم خيلي دوست دارم)
رهگذار عمر (در هر شرايطي به اين وبلاگ سر بزن)
انيشتين هرگز مرا نخواهد بخشيد (خانم معلم)
امان از دلتنگي ها (خيلي حيفه كه ديگه نمي نويسه)
دلنوشته هاي X بانو (جذاب و خوندني)
شكلات داغ (ساده و دوست داشتني)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM