![]() |
![]() |
|
| اینجا جایی برای نوشتن و فراموش کردن است. شاید هم برای به یاد آوردن است. شاید هم ... |
|
سال هشتاد و هفت هم به پایان رسید یا شایدم بهتره که بگم به پایانش نزدیک شده. امسال اولین سالیه که از به پایان رسیدنش خوشحال هستم و بی صبرانه انتظار می کشم تا امسال به پایان برسه.
نمی دونم چی شد ولی اگه درست خاطرم باشه آخرین آپم در سال هشتادوشش یه آپ خیلی شاد برای خودم بود و آرزو کرده بودم که سال هشتاد و هفت هم سالی سرشار از سر بلندی، افتخار و خوشی برای همه مون باشه اما برای من یکی نبود و سال خیلی بدی رو گذروندم و من امیدی نیافتم جز اینکه" تمام این حادثه ها با پایان یافتن سال ختم خواهند شد". واسه همین بی صبرانه منتظر به پایان رسیدن سال هستم. امسال هم درست مثل سال قبل با شعری که سروده شاعر مورد علاقه ام یا همون گل بابا هست به پیشواز سال نو می رم و پیشاپیش فرا رسیدن سال نو رو به همه تون تبریک می گم. به عنوان اولین آرزو برای سال نو امیدوارم پایانی ترین روزهای سال هشتاد و هفت براتون شادترین و خاطره انگیزترین روزهای سال هشتاد و هفت باشه و به عنوان دومین آرزو امیدوارم که سال نو برای همه مون سرشار از افتخار، سربلندی، شادی و سلامتی باشه. اینم شعر گل بابا:
شما هميشه خوبيد آقا
بعد نوشت: آخرین به روز رسانی (آخرین مطلب ارسال شده) بنا به بعضی دلایل حذف شد از تمامی کسانی که لطف نموده و در مورد مطلب نظر داده بودند و یا برای نوشتن نظر به این وبلاگ آمده بودند نهایت تشکر و عذرخواهی به عمل می آید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 15:32 توسط ماه مهربون |
|
|
بر عکس چیزی که برنامه ام بود (همون ارسال مطلب بعدی در ماه مارس یا همون فروردین خودمون درباره خاطرات و برداشت هایم در مورد روز زن و حقوق زن در افغانستان) نمی تونم یه مدتی بهتون سر بزنم ولی در طی چند ماه آینده حتماْ بهتون سر می زنم. راستی:
دیروز بالای یکی از کوه های کابل بودم. صداقت هم با من بود. تنش رنجور و خسته بود و با من زمزمه کرد: مردم کابل همه شون به نوعی دارن سعی میکنن من (صداقت) رو از بین ببرند تا ترقی کنند و من آخرین نفس هام رو می کشم اما به شما اطمینان می دم که اگه روزی من نباشم سعادت هم از این شهر رخت بر خواهد بست.
و باید بهتون بگم که صداقت تا به حال به من دروغ نگفته و مطمئنم که اگر صداقت از این شهر بره سعادت هم از این شهر می ره.
نکته: ۱. نظر خواهی رو می بندم چون موردی واسه نظر دادن وجود نداره. ۲. مرا دردی است اندر دل اگر گویم زبان سوزد ........... اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد ۳. کاش صاعقه ای بیاید و بسوزد همه را ۴. واسه همه تون سه فاکتور عمده و مهم در زندگی یعنی شادی. موفقیت و سلامتی رو آرزو می کنم و امیدوارم که شما هم منو دعا کنید تا بشم همون آدم دو یا سه ماه پیش. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 14:25 توسط ماه مهربون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زخم هایی بر تن دارم که سزاوارشان نبودم. دردهایی دارم که آمادگی پذیرایی شان را نداشتم. رنج هایی را کشیدم که مستحق شان نبودم. اما هر چه بیشتر رنج می برم و هر چه بیشتر درد می کشم بیشتر برای زنده ماندن علاقه مند می شوم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ای کاش درخت می بودم چون درخت بعد از اینکه یه جایی کاشته شد و توی اون زمین ریشه داد حتی اگه آتش بیاد و جنگل بسوزه دیگه نمی تونه جا به جا بشه. دیگه نمی تونه سرزمینی رو که در اون بزرگ شده رها کنه. دیگه نمی تونه به مهاجرت بره. دیگه نمی تونه کسانی رو که در اطرافش هستند ترک کنه. |
|
RSS
|