![]() |
![]() |
|
| اینجا جایی برای نوشتن و فراموش کردن است. شاید هم برای به یاد آوردن است. شاید هم ... |
|
اول از همه پیش از آنکه مطلب را شروع کنیم باید به این نکته اشاره کنم که اصلاْ قصدم تفرقه افکنی در میان جامعه افغانی نبوده و نیست و به همین دلیل بود که عنوانی را که در بالا گذاشتم برای مطلبم انتخاب کردم. و می دانم که ابراز همدردی با مردم مسلمان فلسطین نه گناه است. نه اشتباه است. نه نیاز به کسب اجازه از این و آن دارد و نه هیچ چیز دیگر. فقط می خواهم در کنار این مسئله موضوعات دیگری هم که از یاد برده شده اند و یا با تعمد از یاد می بریم شان نیز مورد بازبینی قرار بگیرند.
نکته: کلماتی که در میان پرانتزها (میان قوس ها) قرار گرفته اند یا توضیحات اضافی هستند و یا کلماتی که ما افغان ها به جای کلمات فارسی ایرانی استفاده می کنیم ( از این به بعد سعی خواهم کرد که به زبان دری بنویسم) بهار امسال بود که عده ای به نام کوچی (عشایر) به مناطق هزاره نشین (یکی از اقوام افغانستان) حمله کردند و چه خانه ها را که به آتش نکشیدند؟ کدامین زمین کشاورزی (زراعتی) بود که تخریب نشد؟ کدامین حیوان اهلی قوم هزاره بود که به غارت برده نشد؟ هزاران تن نیز که اصلی ترین منبع امرار معاش شان کشاورزی (منبع عایداتی شان زراعت) بود مجبور شدند زمین های شان را درست در میانه فصل کشت و کار رها کرده و بگریزند و اندک کسانی که پای گریز هم نداشتند یا به شدت مورد ضرب وشتم (لت و کوب) قرار گرفتند و به اسارت برده شدند و یا در حین ضرب و شتم (لت و کوب) کشته شدند. اما از میان ۱۴ شبکه تلویزیونی افغانستان تنها یک شبکه به پوشش خبری این حادثه پرداخت و از میان هزاران نفری که خود را نماینده مردم افغانستان و سران جهادی می دانند فقط یک نفر این عمل را محکوم کرد و آقای کرزی هم مثل همیشه چشمانش را بست و در گوش هایش هم چوب پنبه را فرو کرد تا چیزی نشنود. اما امروز که در غزه مسلمانان به شهادت می رسند از همان ۱۴ شبکه تلویزیونی ۱۳ شبکه به پوشش خبری حداقل ۸ الی ۱۰ ساعته دست زده اند و همان احزاب سیاسی و سران جهادی هم با حضور در میان رسانه های جمعی به محکوم کردن این حملات دست می زنند. راستی همدردی وظیفه است یا احساس؟ بعد نوشت به تاریخ ۲۵ دی ماه ۱۳۸۷ این روزها دنیای ماحول من (اطرافم) خیلی (بدجوری) بوی تعفن می دهد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 12:54 توسط ماه مهربون |
|
|
فقط هستم. همین پیشنهاد می کنم لینک زیر رو تعقیب کنید و کلیپ مورد نظر رو حتماْ ببینید. به نظر من واقعاْ باید از تهیه کننده شعر و خواننده که با حس کامل اجرا کرده نهایت تقدیر و تشکر به عمل بیاد. با اینکه اعتراض شدیدی به من و جنس منه ولی واقعاْ خوشم اومد. پیشنهاد می کنم حتماْ این ویدئو کلیپ رو ببینید. (حتماْ می دونید که احتیاج به فلش پلیر دارید تا بتونید کلیپ رو ببینید و اگه ندارید فقط بی خیال شید http://www.youtube.com/watch?v=px9H7V3tgNk&feature=related و این هم یه اعتراض دیگه از همون نوع: http://www.youtube.com/watch?v=nnkUhPo-W0Q&feature=related پی نوشت: اگه از آپ کردنم کسی رو خبردار نکردم دلیلی بر بی معرفت بودنم نیست فقط: ۱. زود به زود آپ می کنم و به همین دلیل نمی خوام هر روز بیام تو وبلاگ هاتون و بگم "آپم" ۲. این مطلب دست پخت خودم نبوده و فقط شما رو ارجاع دادم به این ویدئو کلیپ ها و بنابراین فکر می کنم نه نیازی به نظر دادن داره و نه نیازی داره که کسی رو خبر دار کنم. و گذاشتمش توی وبلاگم فقط به این خاطر که اگه روزی روزگاری یادم رفت که من هم روزی این طرفی بودم با خوندن این مطلب یادم بیاد (ما آدما خیلی زود عوض می شیم و کاملاْ امکان داره که فردای روزگار عوض شده باشم).
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:53 توسط ماه مهربون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زخم هایی بر تن دارم که سزاوارشان نبودم. دردهایی دارم که آمادگی پذیرایی شان را نداشتم. رنج هایی را کشیدم که مستحق شان نبودم. اما هر چه بیشتر رنج می برم و هر چه بیشتر درد می کشم بیشتر برای زنده ماندن علاقه مند می شوم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ای کاش درخت می بودم چون درخت بعد از اینکه یه جایی کاشته شد و توی اون زمین ریشه داد حتی اگه آتش بیاد و جنگل بسوزه دیگه نمی تونه جا به جا بشه. دیگه نمی تونه سرزمینی رو که در اون بزرگ شده رها کنه. دیگه نمی تونه به مهاجرت بره. دیگه نمی تونه کسانی رو که در اطرافش هستند ترک کنه. |
|
RSS
|