![]() |
![]() |
|
| اینجا جایی برای نوشتن و فراموش کردن است. شاید هم برای به یاد آوردن است. شاید هم ... |
|
شش ماه پیش یه جستجو توی گوگل باکس داشتم کلمه مورد جستجوی من در اون روز کلمه (دختران افغان) بود که به طور اتفاقی به یکی از وبلاگ هایی ارجاع داده شدم که بدون هیچ تردیدی می گم زیباترین وبلاگی بوده که در تمام زندگی بهش مراجعه کردم (البته این نظر شخصی منه) اما اون روز به دلیل اینکه از اینترنت دفتر استفاده می کردم فرصت کافی نداشتم تا شعرهای اون خانوم رو کپی بگیرم و تنها کلمه دختران افغان رو به خاطر سپردم و تصمیم گرفتم در اولین فرصت دوباره به اون وبلاگ سر بزنم اما نمی دونم به چه دلیلی دیگه تا امروز موفق نشدم اون وبلاگ رو پیدا کنم. تقریباْ هر بار که به اینترنت دسترسی داشتم توی گوگل باکس می نوشتم "دختران افغان" اما به وبلاگ های دیگه ای ارجاع داده می شدم دیگه تقریباْ نا امید شده بودم که امروز موفق شدم اون وبلاگ رو دوباره پیدا کنم یکی از شعرهایی رو که اون خانوم ناز افغانی نوشته بودند براتون می ذارم امیدوارم که شما هم لذت ببرید. اسم این شعر اینه " همه صداها قشنگ نیستند"
من در کشور جنگ و غارت و قحطی و گرسنگی بدنيا آمده ام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 10:39 توسط ماه مهربون |
|
|
سلام به همه دوستان. اول از همه اینکه یه خانومی تحت اسم هاجر لطف کرده بودن و خواسته بودن که بیشتر با هم آشنا بشیم اما من بدون اینکه از ایشون ای میل آدرس داشته باشم یا آدرس وبلاگشون رو داشته باشم چطوری می تونم باهاشون آشنا بشم
درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابيد نکته دوم دیروز داشتم توی وبلاگ ها چرخی می زدم که چشمم به یه اس ام اس افتاد که برام خیلی جالب بود و من را به فکر فرو برد حالا من اینجا می نویسم شما هم نظرتان را راجع بهش بنویسید: برای کشتن یک پرنده کافیست یه قیچی داشته باشی. لازم نیست که با قیچی شکمش رو پاره کنی یا گلوش رو ببری کافیست تا با استفاده از قیچی پرهایش رو بچینی خاطره پرواز با او کاری خواهد کرد که خود را از کوه و دره به پایین بیاندازد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 10:58 توسط ماه مهربون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زخم هایی بر تن دارم که سزاوارشان نبودم. دردهایی دارم که آمادگی پذیرایی شان را نداشتم. رنج هایی را کشیدم که مستحق شان نبودم. اما هر چه بیشتر رنج می برم و هر چه بیشتر درد می کشم بیشتر برای زنده ماندن علاقه مند می شوم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ای کاش درخت می بودم چون درخت بعد از اینکه یه جایی کاشته شد و توی اون زمین ریشه داد حتی اگه آتش بیاد و جنگل بسوزه دیگه نمی تونه جا به جا بشه. دیگه نمی تونه سرزمینی رو که در اون بزرگ شده رها کنه. دیگه نمی تونه به مهاجرت بره. دیگه نمی تونه کسانی رو که در اطرافش هستند ترک کنه. |
|
RSS
|