تبليغاتX
دلتنگی هایی از خیابان های کابل
اینجا جایی برای نوشتن و فراموش کردن است. شاید هم برای به یاد آوردن است. شاید هم ...
از ۲۷ سپتامبر تا امروز بیکار بودم و همش دنبال کارهای الکی رفتم. امروز هم که اومدم اینترنت کلوپ محض بیکاری اومدم نمی دونم چی بنویسم ولی خوب حالا یه چیزی یادم اومد که توی این ۱۰ روز گذشته برام اتفاق افتاده.

رفته بودم توی یکی از پاساژهای معروف کابل و داشتم همینطوری چرخ می زدم که دیدم چند تا دختره دارن خرید می کنن سعی کردم شماره تلفن خودم رو بهشون بدم که نشد تا از پاساژ اومدن بیرون و توی مسیر راه موفق شدم که باهاشون همکلام بشم و بعد از کلی حرف های الکی زدن شماره یکی شون رو گرفتم و دو روز بعد بهش زنگ زدم می دونید چی شد؟ نامروت شماره اشتباه رو به من داده بود من چی بگم از دست این دخترا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 10:38  توسط ماه مهربون | 
سلام

نمی دونم چرا یهو می ذاری می ری و یهو هم بر می گردی به هر حال از اینکه برگشتی خیلی خوشحالم ولی یه سوال وقتی که یه مطلبی رو توی یکی از وبلاگ ها و یا وب سایت ها می خونی آیا به این موضوع توجه می کنی که به چه تاریخی نوشته شده اند؟

اون مطلبی رو که تو در رابطه به اون نظر داده بودی من خیلی وقت پیش نوشته بودم و تو خیلی دیر نظر دادی ولی می دونی از چه موضوعی خوشحالم از اینکه نظراتمون یکیه من دقیقاْ همون کاری رو کردم که تو گفته بودی ولی پیش از اینکه تو بگی این یعنی اینکه نظراتمون یکیه.

و در مورد پیشنهاد کاری که در وزارت زراعت دریافت کرده بودی من اطلاعی ندارم ولی تا جائیکه من می دونم اونجا یه پروژه از جایکا هست در رابطه با بازسازی استیشن های تحقیقاتی که به یه دختر به عنوان دستیار اداری احتیاج دارند نه منشی (سکرتر) و یه پروژه هم در ولایت ننگرهار یا جلال آباد وجود داره که به هر حال فکر می کنم واسه تو مشکل باشه که به اونجا بری ولی من یه نظر دارم اوینه که همونطور که خودت می دونی برای خارجی ها مقام یه سکرتر بیشتر از مقام یه اسیستانت یا دستیار هست و بالطبع سطح دستمزد هم بالاتر هست و به نظر من بهتره که اون کار رو قبول کنی و در ضمن تا جائیکه من از ژاپنی های توی وزارت زراعت شناخت دارم همشون آدم های بسیار محترم و جذابی هستند هر چند که کارمندان افغانی شون آدم های خیلی با حالی نیستند.  و در پایان اینکه صلاح و مصلحت مملکت خویش خسروان دانند. خودت بهتر می دونی که باید چی کار کنی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 11:15  توسط ماه مهربون | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
زخم هایی بر تن دارم که سزاوارشان نبودم. دردهایی دارم که آمادگی پذیرایی شان را نداشتم. رنج هایی را کشیدم که مستحق شان نبودم. اما هر چه بیشتر رنج می برم و هر چه بیشتر درد می کشم بیشتر برای زنده ماندن علاقه مند می شوم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ای کاش درخت می بودم چون درخت بعد از اینکه یه جایی کاشته شد و توی اون زمین ریشه داد حتی اگه آتش بیاد و جنگل بسوزه دیگه نمی تونه جا به جا بشه. دیگه نمی تونه سرزمینی رو که در اون بزرگ شده رها کنه. دیگه نمی تونه به مهاجرت بره. دیگه نمی تونه کسانی رو که در اطرافش هستند ترک کنه.

نوشته های پیشین
آبان 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
بیا با هم دوست باشیم (شادی خانوم)
جمع خودموني (باز هم سارا خانوم)
گل بابا (يك وبلاگ دوست داشتني)
الیکا (يه وبلاگ متفاوت ديگه)
سیبستان
عشق هدیه من به دنیاست (شقایق های افغان)
چكامه هاي عريان (زندگي رو از اين دريچه ببين تا لذت ببري)
باران (اين وبلاگ رو هم خيلي دوست دارم)
رهگذار عمر (در هر شرايطي به اين وبلاگ سر بزن)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM