تبليغاتX
دلتنگی هایی از خیابان های کابل
اینجا جایی برای نوشتن و فراموش کردن است. شاید هم برای به یاد آوردن است. شاید هم ...
اینم یکی از عکس های بند امیر. باور کنید من فقط چند تا نوشته بهش اضافه کردم و رنگ آب کاملاْ طبیعیه. دوماْ من بار دوم بود که به بند امیر رفتم می دونید تو روزهای مختلف بسته به شدت نور آفتاب رنگ آب این بند متفاوته.
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 10:24  توسط ماه مهربون | 
در این دگرگونی پرشتاب ارزشها. ارزش پایدار در بیدار ماندن است. چشم و گوش را باز نگه داشتن و بی دروغ و بی ریا گفتن و بازگو نمودن. به نواله ای دست آموز شدن و به افیونی در خواب رفتن است. بگذار که اندیشه های پاک هر چند آمیخته به تردید و اشتباه برقرار و استوار بماند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 8:25  توسط ماه مهربون | 
یه چند روزی نتونستم مطالب رو به روز کنم چون رفته بودیم بامیان و اونجا فقط یه اینترنت کلوپ هست که من هم اهل خرج کردن پول واسه اینترنت نیستم  

این دفعه سفر به بامیان خیلی خوش گذشت. روز سه شنبه حرکت کردیم ساعت ۴ صبح روبروی سیلوی مرکزی کابل منتظر راننده دفتر بودم که اومد بعد رفتیم یکی دیگه از دوستانمون رو هم سوار کردیم و راه افتادیم تقریباً ساعت ۱:۳۰ به بامیان رسیدیم جالبه نه با اینکه بامیان فقط ۲۳۰ کیلومتر با کابل فاصله داره ما بیشتر از هشت ساعت رانندگی کردیم می دونید چرا؟ چون یه جاده با کیفیت اروپایی داره. تا رسیدیم یه اطاق اجاره کردیم و رفتم تمام ملاقات ها را با دفاتر مربوطه برنامه ریزی کردم و به اصطلاح فیکس شون کردم. بعد صبح روز بعد رفتیم فرودگاه بامیان منتظر فرود هواپیما شدیم خیلی جالبه اما فرودگاه بامیان هیچی نداره. یعنی گارد نداره، خط پروازش خاکیه، دفتر بازرسی نداره و هیچی نداره خلاصه. این دفعه یه ژاپنی دیگه و مترجمش هم همراهمون بودند این ژاپنی دومیه به عنوان مشاور در وزارت امور زنان افغانستان کار می کنه و معمولاً با ما خوب برخورد می کنه ولی مترجمش و راننده اش ازش دل خوشی ندارند. بعد رفتیم به جلساتی که قبلاً فیکس کرده بودیم این دفعه عالی بودم یعنی تمام مباحث تمام جلسات را به راحتی ترجمه کردم و روز پنجشنبه هم با همین برنامه گذشت و روز جمعه هم به بند امیر رفتیم که خیلی خوش گذشت البته خیلی سعی کردیم ژاپنی ها رو راضی کنیم باهامون بیان اونجا ولی قبول نکردن و تنها رفتیم و روز شنبه هم برگشتیم عکس های بند امیر رو بعداً می ذارم. چون فعلاً وقت ندارم و باید برم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 10:1  توسط ماه مهربون | 
دیروز نتایج دوره قبلی امتحان آزمایشی رو اعلام کردند به امتحان گند زدم می دونید چرا؟ دفعه قبل از مجموع ۶۷۷ امتیاز من تونسته بودم ۵۱۳ امتیاز بگیرم ولی این دفعه از مجموع ۶۷۷ امتیاز ۵۰۶ امتیاز گرفتم یعنی به جای پیشرفت. عقب رفت داشتم ولی باز هم جزو چهار نفر اول بودم یعنی نفر چهارم بودم ولی با نفر اول و دوم خیلی فاصله داشتم نفر اول ۵۷۰ گرفته بود و نفر دوم ۵۵۰ و نفر سوم ۵۳۶ و من هم ۵۰۶ و بقیه هم همه شون زیر ۴۹۰ گرفته بودند. اگه منطقی باشیم گند زدم به امتحان چون دفعه قبلی اون دو نفر یا با من مساوی بودند یا کمتر از من گرفته بودند ولی این دفعه اونا پیشرفت زیادی داشتند و من گند زدم.
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 7:19  توسط ماه مهربون | 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:26  توسط ماه مهربون | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 7:51  توسط ماه مهربون | 

Hi, Dear Negar

 

I hope this topic will find you in your best of health and wealth. In reference to your sentence which says “I do not want disturb you so much”, I have to say that as you may have understood I have enough leisure time to spend in internet and as far as I know you are the only visitor of my weblog therefore I would be more than happy to see your comments on my essays.

 

Regarding your provided personal identification details, what I have to say is that it was interesting for me to have your kind response to some of my questions although there are some unanswered questions like information on your education.     

 

The other point of mine comesback, to what I had requested you to send me your personal identificaiton detials to my given e-mail address but it seems that you can not trust me because you sent aforementioned items to my weblog

 

                                                Sincerely yours,

 

Hakim Akbary

Assistant for Agriculture Policy Advisor

Ministry of Agriculture, Irrigation and Livestock

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:4  توسط ماه مهربون | 
دیروز داشتم تو گوگل می چرخیدم و کلمات مختلفی رو برای جستجو امتحان کردم بالاخره در اثر یکی از کلمات کلیدی برای جستجو که وارد کرده بودم به یه وبلاگ افغانی رسیدم که یه شخص افغانی نمی دونم دختر یا پسر اشعار خودش رو با استفاده از زبان ایرانی نوشته و در معرض دید قرار داده است. واقعاً از شعرهاش لذت بردم و بی معرفتی دیدم که آدرسش رو به بقیه دوستان ندم. بنابراین آدرسش رو بعد از نوشته هام قرار می دم. اونایی که شعر دوست دارند اگه این وبلاگ رو نبینن ضرر کردن

www.golbaba.persianblog.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 7:37  توسط ماه مهربون | 
سلام

می دونی من هم با نظر تو موافق هستم اما اصلاْ دوست ندارم به محض اینکه با یکی دوست شدم (اگه بتونیم به این ارتباطمون اسم دوستی بدیم) ازش بپرسم که از کدام قوم هستی و ترجیحاْ بیشتر می پرسم که از کدام ولایت هستند دوم اینکه شما از کدام ولایت هستید؟ و سوم اینکه از انجاییکه من به عنوان مترجم و دستیار کار می کنم در بیشتر جلسات اشتراک دارم و یا وظیفه مترجمی و یا وظیفه تهیه یادداشت جلسه رو به عهده دارم. می دونی توی یکی از جلساتی که در بین مشاورین بین المللی برای وزارت زراعت برگزار شده بود چی شنیدم؟

بیشتر از دو سوم بودجه ای که در افغانستان به استفاده می رسد مصرف اهداف نظامی و سرکوبی مخالفین و راضی نگه داشتن مردم آن مناطق از دولت می باشد بنابراین هیچ شکی نیست که در مناطق امنی چون بامیان بودجه کمتری به مصرف برسد.

 

و در پایان از روی نظراتت فهمیدم که تو هم از ملیت هزاره هستی و بسیار خوشحالم که یک نفر از طبقه بانوان قوم هزاره افغانستان هم در یک اداره بین المللی مثل جایکا کار می کنه و بالاخره قوم هزاره هم به این نتیجه رسیده که اشتراک بانوان در مسائل اجتماعی هیج کار خطایی نیست و فقط باعث می شه که در مورد حقوق خودشون بیشتر بدونند و با دید بهتری نسبت به آینده نگاه کنند و باعث پرورش فرزندانی با آینده درخشان شوند اگر چند که هنوز هم فقط تعدادی از خانواده های هزاره به این دیدگاه دست پیدا کرده اند اما همین تعداد کم هم می تواند برای ما امید بخش باشد.  و در پایان اینکه چند سوال داشتم که دوست دارم بدونم و تو هم اگه دوست داشتی برام به ای میلم بفرست که در پایین صفحه بعد از سوالاتم می نویسم.

۱. چه سالی به افغانستان برگشتی؟

۲. چند سال در ایران بودی؟

۳. چند سالته؟ (این یکی دیگه زیادیه خصوصیه)

۴. تحصیلاتت چقدره؟

Hakim_akbary1983@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:5  توسط ماه مهربون | 
 

Hakim_akbary1983@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:5  توسط ماه مهربون | 
قرار شده که سه شنبه هفته آینده به بامیان بریم البته پارسال هم یه بار رفته بودیم ولی به دو دلیل پارسال برام خیلی جالب نبود یکی به علت اینکه نتونستم اونجوری که دلم می خواست در یکی از ورکشاپ (کارگاه) هایی که توسط دفتر سازمان غذایی جهان برگزار شده بود به عنوان مترجم کار کنم و دوم اینکه پارسال ما تقریباْ اوایل مهر ماه به بامیان رفتیم که در اون وقت با توجه به موقعیت مکانی ولایت بامیان هوا در این شهر به سردی گراییده بود و نتوانستیم اون جور که شاید و باید از مکان های دیدنی این شهر مثل شهر غلغله. بت های بودا. دره اژدها و بند امیر دیدن کنیم البته این بار قصد دارم دو تا از دوستانم رو که یکی شون اهل کابل (راننده دفتر) و دیگر اهل جلال آباد هست رو با خودم ببرم تا از سفرمان نهایت لذت را ببریم البته هنوز مدت سفر به درستی مشخص نیست اما حداقل پنج و حداکثر هفت روز خواهد بود. در ضمن روز یک شنبه یک امتحان آزمایشی دیگه تافل هم داشتیم که به نظر آسون می اومد اما نتیجه اش رو امروز (سه شنبه) اعلام می کنند البته بعد از اینکه بخش شنیداری رو امتحان دادیم امیدوارم که باز هم جزو نفرات برتر باشم البته به نظر خودم که امتحان اصلاْ مشکل نبود اما بقیه اعضا کلاس هم همین عقیده رو داشتن بنابراین خیلی امیدوار نیستم که جزو نفرات برتر باشم البته من همیشه اینطور بودم و بعد از اینکه امتحان دادم احساس خطر می کردم اما خوشبختانه بسیاری از مواقع خوش شانس بوده ام.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 10:13  توسط ماه مهربون | 
سلام

با اینکه در ایران بوده ای و از طرز نوشته هات هم معلوم می شه همونجا درس خوندی این نکته رو فراموش کردی که قوم گرایی باعث از بین رفتن یک مملکت خواهد شد اما از آنجایی که قوم من افتخار من است برات می گم من هزاره هستم و از ولایت میدان می باشم.

حکیم اکبری

وزارت زراعت آبیاری و مالداری

دفتر همکاری های بین المللی ژاپن

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 9:52  توسط ماه مهربون | 
 سلام نگار جان

نمی دونم با کدوم دفتر جایکا کار می کنی چون تقریباً در هر وزارت افغانستان یه نمایندگی جایکا وجود داره در ضمن تو ای میل آدرس خودت رو نگذاشته بودی بنابراین نتونستم برای ای میل بفرستم اما در مورد سوالی که پرسیدی باید بگم هر کس نظر متفاوتی داره اما به نظر من کورس اقرا واقع مکرویان چهار پهلوی بخار خانه یکی از بهترین کورس هایی که تا به حال اشتراک کردم حتی بهتر از اون چیزی که در ایران بود اما یک نکته قابل توجه این هست که حتماْ کلاست رو با استاد راشد انتخاب کن چون اونجا یه استاد دیگه به نام دکتر .... وجود داره که فقط باعث سر در گمی تو میشه یه جلسه واسه ما درس داد که ما از استاد راشد خواهش کردیم که دوباره درس بده وگرنه ما حتی یک کلمه هم نفهمیده بودیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13:13  توسط ماه مهربون | 
روز یکشنبه 24 ژوئن مطابق با 3 تیر 1386 یک جلسه در رابطه با همکاری وزارت زراعت آبیاری و مالداری افغانستان و انجوهای مشغول به کار در سکتور زراعت افغانستان داشتیم این جلسه با پشتیبانی مالی و تکنیکی دفتر ما یا جایکا برگزار شده بود و من به عنوان مترجم کار می کردم که تقریباً 99% جلسه را به خوبی ترجمه کردم به جز یک مورد که یه انگلیسی بلند شد و در مورد همکاری های انجوها در سکتور مالداری با وزارت زراعت حرف زد که به دلیل اینکه از کلمات فنی و تکنیکی استفاده کرد من حتی 20% صحبت هایش را هم نفهمیدم اما از آنجاییکه بیشتر از 85% حاضرین در جلسه انگلیسی را به خوبی صحبت می کردند یک نفر دیگر به جای من اینکار را انجام داد و بعد از جلسه هم به من گفت اصلاً نگران نباش فقط یک اشتباه در یک جلسه 4 ساعته قابل بخشیدنه تو کارت رو به خوبی انجام دادی و من برای تو آینده درخشانی را پیش بینی می کنم البته خودم هم از کارم راضی بودم ولی ای کاش می تونستم جلسه رو بدون اون یه مشکل به پایان برسونم. 27 ژوئن 2007 برابر با 6 تیر 1386 وزارت زراعت، آبــیـــاری و مــــالــــداری دفتر هـــمــــکـــــاری هـــای بـــیــــن المللی ژاپـــــن
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:57  توسط ماه مهربون | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
زخم هایی بر تن دارم که سزاوارشان نبودم. دردهایی دارم که آمادگی پذیرایی شان را نداشتم. رنج هایی را کشیدم که مستحق شان نبودم. اما هر چه بیشتر رنج می برم و هر چه بیشتر درد می کشم بیشتر برای زنده ماندن علاقه مند می شوم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ای کاش درخت می بودم چون درخت بعد از اینکه یه جایی کاشته شد و توی اون زمین ریشه داد حتی اگه آتش بیاد و جنگل بسوزه دیگه نمی تونه جا به جا بشه. دیگه نمی تونه سرزمینی رو که در اون بزرگ شده رها کنه. دیگه نمی تونه به مهاجرت بره. دیگه نمی تونه کسانی رو که در اطرافش هستند ترک کنه.

نوشته های پیشین
آبان 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
بیا با هم دوست باشیم (شادی خانوم)
جمع خودموني (باز هم سارا خانوم)
گل بابا (يك وبلاگ دوست داشتني)
الیکا (يه وبلاگ متفاوت ديگه)
سیبستان
عشق هدیه من به دنیاست (شقایق های افغان)
چكامه هاي عريان (زندگي رو از اين دريچه ببين تا لذت ببري)
باران (اين وبلاگ رو هم خيلي دوست دارم)
رهگذار عمر (در هر شرايطي به اين وبلاگ سر بزن)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM